جواد جهانگیرزاده نماینده سه دوره مردم  ارومیه در مجلس شورای اسلامی، سفیر جدید ایران در جمهوری آذربایجان منصوب شده است.

به گزارش تبریزمن، پیش از این رسانه های جمهوری آذربایجان گزارش داده بودند که ماموریت دیپلماتیک محسن پاک آیین، سفیر ایران در باکو به پایان می‌رسد.

مدت های مدیدی بود که شایعاتی مبنی بر جواد وکیل به جواد سفیر بر سر زبان ها جاری بود  و در محافل و مجالس زیادی از نام دکتر جواد جهانگیرزاده در جایگاه سفارت خبر می دادند تا اینکه امروز رسانه های کشوری خبر از انتصاب این نماینده تاثیرگذار و با سابقه ارومیه در مجلس و در کلان کشور به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در جمهوری آذربایجان و البته همجوار با استان آذربایجان غربی و خود ارومیه خبر دادند.

جهانگیرزاده کیست؟

جواد جهانگیرزاده (زادهٔ ۱۳۴۵ در ارومیه)، نمایندهٔ حوزهٔ انتخابیهٔ ارومیه در دورهٔ هفتم، دورهٔ هشتم و دورهٔ نهم مجلس شورای اسلامی بوده است. وی از معدود کسانی است که بعد از انقلاب اسلامی در حوزه انتخابیه ارومیه سه بار به نمایندگی مجلس انتخاب شده است. پیش تر فقط علی کامیار نماینده دوره‌های ۲و۳و۴مجلس این رکورد را دارا بود. اما حال جهانگیرزاده نیز با وی در این رکورد سهیم است. جواد جهانگیرزاده در دهمین انتخابات مجلس شورای اسلامی در ارومیه ۶۶۶۰۶رای کسب کرد و از راهیابی به مجلس بازماند. مدتی مدیدی بود از وی به عنوان گزینه جایگزین قربانعلی سعادت استاندار آذربایجان غربی نام برده می شود.

جهانگیرزاده دارای دکتری جامعه‌شناسی سیاسی از دانشگاه علامه طباطبائی بوده و همچنین عضو هیئت علمی گروه جامعه‌شناسی دانشگاه ارومیه است.

جهانگیرزاده، قائم مقام مرکز پژوهش‌های مجلس شورای اسلامی و از یاران نزدیک علی لاریجانی رئیس مجلس شورای اسلامی ایران است. وی همچنین در انتخابات ۱۳۹۲ نماینده سیاسی ستاد علی اکبر ولایتی بود. جهانگیرزاده در جریان رأی اعتماد به وزرای دولت حسن روحانی از محمدجواد ظریف برای تصدی وزارت امور خارجه حمایت کرد و ظریف بخشی از زمان دفاع از برنامه خود را به جهانگیرزاده داد تا در مجلس از او دفاع نماید.

  جهانگیرزاده در این جلسه گفت:آقای ظریف در درون این وزارتخانه فرد معقولی به شمار می‌رود و آقای ولایتی در مورد وی گفته است ظریف توانمندترین و ورزیده‌ترین دیپلمات کشور است. وی افزود آنچه که درباره بحث ارتباطات نیز گفته شد باید خود وی توضیح دهد اما اگر آقای ظریف با تیم انحرافی ارتباط داشت چرا از کار برکنار شد و رأی به آقای ظریف یک پیام منطقه‌ای و بین‌المللی دارد. با توجه به مواضع سیاسی جهانگیرزاده او را می‌توان در زمره اصول گرایان معتدل جای داد.

جواد جهانگیرزاده زندگی نامه اش را اینگونه می‌نگارد: در بیست مرداد ۱۳۴۵ در ارومیه به دنیا آمدم. پدرم مردی متدین و زحمتکش و مادرم زنی حکیم و صبوری بودند که به لطف الهی سایه مهر و محبت شان اینک نیز بر سرم مستدام می‌باشد. از زمان تولد در محله بازارباش خیابان دستغیب (مافی سابق) زندگی و بخش قابل توجهی از زندگی خودم را در آنجا سپری کرده‌ام. دوره ابتدایی را ازشش سالگی و در دبستان نادرشاه سابق در محله جارچی باشی (خیابان باکری) طی کردم. معلم اول ابتدایی ام مرحوم آقای قلوبی بودند که در همان سال در اثر سانحه‌ای به رحمت خدا رفتند که هنوز نیز خاطره تلاش و دلسوزی ایشان در خاطرم باقیست. آقای نژادیان، امین زاده و معروفی از معلمان کلاس‌های بعدی بودند که جناب آقای معروفی (معلم کلاس پنجم) به دلیل ارتباط صمیمی با دانش آموزان و روحیات جالب شان محبوب تر بودند.

مدیر مدرسه از ابتدا تا انتهای کلاس پنجم آقای محمدباقر حبیبی بودند که اخیراً توفیق دیدار مجددشان نصیبم گشت. انسانی فرهیخته، با ادب و خوش لباس که شخصیت ایشان دانش آموزان را وادار به احترام قلبی می‌نمود. در پایان دوره ابتدایی جایزه ویژه ملی آن روز که از سوی وزارت آموزش و پرورش اعطا می‌شد را اخذ نمودم که موجب شادمانی خانواده‌ام گردید. دوره راهنمایی را در مدرسه برزگر (کیمیایی فعلی) طی نمودم که با پیروزی انقلاب اسلامی مصادف گشت. حضور در راهپیمایی‌ها (البته با شرایط سنی خودم)، تشکیل اولین انجمن اسلامی مدارس راهنمایی ارومیه همراه با جمعی از دوستان، انجام بحث‌های سیاسی و اعتقادی با وابستگان به تفکرات مارکسیستی (در دوازده-سیزده سالگی!!)، تشکیل گروه‌های سرود و … از جمله نکات ماندگار آن روزها در ذهنم می‌باشد.

  دوره دبیرستان را نیز در دبیرستان ۱۳ آبان گذراندم. جناب آقای لطیف جباری که فردی بسیار خوشنام، موقر، جدی و متدین بوده و هستند مدیر دبیرستان بودند. از معلمان خوب مدرسه می‌توان به معلم جامعه‌شناسی جناب آقای دیگاله اشاره کرد که علاقه‌مندی خود به جامعه‌شناسی را مدیون ایشان هستم و هنوز زبانه‌های این آتش در وجودم شعله‌ور می‌باشد. هیچ روزی را بدون مطالعه به کلاس نمی‌آمد و به کسانی که آن روزها در جنگ مشارکت داشتند عنایت عجیبی داشت.

  بر خلاف برخی معلمان بچه‌های رزمنده را بیشتر تکریم می‌کرد و آن‌ها را شایسته احترام می‌دانست. آقای سید رضا مهری معلم اقتصاد که به درس خویش مسلط بود و نمی‌شد شوخی یا رفتارهای جدی اش را از هم تشخیص داد، آقای بهنام معلم عربی که معلمی متعهد و عدالت خواه بود و نسبت به بچه‌های محروم تعصب خاصی نشان می‌داد از ماندگاران در ذهن و جان من هستند و مطمئناً همیشه برای شان دعاگو بوده و خواهم بود. پانزده سالم بود که تنها برادرم محمدرضا به کشته شد. پیش از آن و در جریان پیروزی انقلاب مصطفی پسر عموی بزرگم که سابقه پنج سال مبارزه سیاسی داشت در تهران و در مظلومیت و غربت به کشته شده بود. دوری تن شریف و مزار ابدی مصطفی و جای گرفتن او در قلب بهشت زهرا اتفاق بسیار مهمی بود که نه تنها مرا به عنوان یک نوجوان بلکه کل خانواده ما را متاثر و متغیر ساخت.

مصطفی از هیچکسی ولو من در سال ۵۶ و در ۱۱ سالگی نمی‌گذشت و از شرایط استبداد داخلی و استعمار خارجی و افتضاحات رژیم پهلوی سخن‌ها می‌گفت. ظرفیت‌های نظامی و توانایی کار تشکیلاتی مخفی از او انسانی مرموز و ناشناخته ساخته بود. محمدرضا بخشی از چرخه کشته شدگان در خانواده جهانگیرزاده بود. او بیست و هفتم سال ۱۳۶۰ و در روستای دهلاویه سوسنگرد به کشته شد. هنوز آخرین تصویر ذهنی من از او خاطره‌ای است که اگر چه خود ندیده‌ام ولی انگار در همان صحنه بوده و هزاران بار دیده‌ام. ریش بلند و مجعد او سخت با خاک صحرا عجین شده که به هنگام مقابله با دشمن تیری به جان وی اصابت می‌کند، خود را به کنار دیواری می‌کشد و به دوستانش می‌گوید که او را تنها بگذارند و بروند و او توانایی دفاع از خود را دارد. دوستانش به هنگام برگشت با پیکر بی جان او مواجه می‌شوند که بر دیوار تکیه داده و چشمانی فروخفته دارد و در اثر خونریزی به کشته شده است ….

و چه سخت است همه زندگی فردی را که از جانت بیشتر دوستش داری و خود را با تمام وجود به او وابسته و بدهکار می دانی این چنین به پایان برسانی… مقصود سومین کشته شده خانواده جهانگیرزاده و کوچکترین برادر مصطفی بود که به دلیل قرابت سنی بیشترین ارتباط عاطفی را با من داشت. انسانی سرسخت، پر انرژی و آشنا به مبانی و اصول انقلاب و اهداف امام بود. او در سن ۱۹ سالگی و در منطقه سومار در سال ۱۳۶۱ کشته شد.

در سال ۶۳ و در کنکور سراسری آن سال با احراز رتبه ۲۶ کشوری به دانشگاه راه یافتم. جامعه‌شناسی محبوب ترین رشته‌ای بود که سراغ داشتم. ابتدا در تهران مشغول به تحصیل بوده و از ترم دوم به دانشگاه تبریز منتقل شدم. در خرداد سال ۶۵ ازدواج کردم که ثمره آن، سالها همیاری، صبوری، سوختن و ساختن توسط زنی بوده که کمترین توقعات را از من داشته و دارد و چون همرزمی از سلامت و بر سر پیمان بودن همرزم خود نگاهبانی می‌کند. راضیه و علیرضا میراث داران و ادامه دهندگان چنین پیوندی اند. راضیه سالهاست که با جوانی متدین و دانشمند ازدواج کرده و روزگاری توام با ایمان و اعتقاد سپری می‌کنند.

کارشناسی ارشد خود را در جامعه‌شناسی از دانشگاه شیراز اخذ کردم. سالهای زندگی و تحصیل در شیراز بدون تردید در زمره سال‌های پربار عمرم می‌باشد. آشنایی با سرزمین شعر و فرهنگ و حضور در مزار لسان‌الغیب حافظ شیراز و حکیم سخندان تمامی اعصار سعدی علیه الرحمه تحول بزرگی بود که مرا هر روز به وجد می‌آورد. سخن از روزهای شیراز هنوز که هنوز است برایم تداعی کننده سالهایی است که سعی کردم بنیادهای فکری خودم را مجدداً استحکام بخشم. سپس در رشته جامعه‌شناسی سیاسی در مقطع دکتری در دانشگاه علامه طباطبایی (ره) به ادامه تحصیل پرداختم.


Galaxy S7 - 944 x 150

این خبر را به اشتراک بگذارید :