او که ۱۰ سال پیش به صورت رسمی از دنیای قهرمانی شطرنج خداحافظی کرده، رقابت پیچیده‌ تری انتخاب کرده و با ورود به عرصه سیاست، یکی از منتقدان جدی “ولادیمیر پوتین” و سیاست‌ هایش در روسیه شده است.

به گزارش تبریزمن، با دماغ کوتاه و پهنش بیشتر شبیه قهرمانان سابق بوکس دنیاست تا قهرمان سابق شطرنج دنیا!

البته “گری کاسپاروف” حتی در سن ۵۲ سالگی هم دست از مبارزه برنمی‌ دارد‌‌؛ او که ۱۰ سال پیش به صورت رسمی از دنیای قهرمانی شطرنج خداحافظی کرده، رقابت پیچیده‌ تری انتخاب کرده و با ورود به عرصه سیاست، یکی از منتقدان جدی “ولادیمیر پوتین” و سیاست‌ هایش در روسیه شده است.

“کاسپاروف” که فعلاً در آمریکاست، می‌ داند این عرصه به مراتب برایش پیچیده‌ تر از رقابت در شطرنج است ولی خودش می‌ گوید مرد مبارزه است و واهمه‌ ای ندارد. او البته از ورزش مورد علاقه‌‌اش هم دل نکنده و هر روز با آن سروکار دارد. گری حالا جوانان علاقه‌ مند به شطرنج را آموزش می‌ دهد.

این روزها شطرنج در زندگی روزمره‌‌ تان چه جایگاهی دارد؟ هنوز هم مرتب بازی می‌ کنید؟

این سؤال آزارم می‌ دهد چون شطرنج را برای سرگرمی بازی نمی‌ کنم. برای من بازی شطرنج یعنی مبارزه، یعنی تعهد کامل. شطرنج برای من یعنی آماده شدن برای رفتن به جنگی بی‌ رحمانه با رقیبم. حالا این که بخواهیم جایگاه شطرنج را ارتقا ببخشیم، دیگر بحثی متفاوت است که تعهد خودش را می‌ طلبد. اینجا در آمریکا، مثل هر جای دیگری در دنیا، از بروکسل گرفته تا سنگاپور، از آفریقای‌ جنوبی گرفته تا کرواسی… شطرنج جزو لاینفک زندگی من است و طبیعی است که هر روز با این ورزش سر و کار داشته باشم. البته این روزها در برنامه‌ ام آموزش دادن جوان‌ های آمریکایی برای پیشرفت در شطرنج را گنجانده‌ ام چون وقتی خودم بچه بودم، به خوبی تأثیر داشتن یک مربی خوب را دانسته‌ ام.

رقابت شما با “آناتولی کارپف”، فرصت باورنکردنی در اختیار دنیای شطرنج گذاشت تا این رشته در رسانه‌ های مختلف دیده شود. ۱۰ سال بعد از این که شطرنج را به صورت حرفه‌ ای کنار گذاشته‌‌ اید، از شما به عنوان سرشناس‌ ترین قهرمان دنیا یاد می‌ شود. فکر می‌ کنید به هدف تان که افزایش مخاطبان شطرنج بود، رسیدید؟

من موفق شدم برای سال‌ های زیادی توجه رسانه‌ ها و مردم را به شطرنج معطوف کنم ولی نباید هیجانی که در سراسر دنیا درباره این بازی وجود داشت را نادیده گرفت. مورد ویژه این موضوع به سال ۱۹۷۲ بر می‌ گردد که “بابی فیشر” آمریکای [با بوریس اسپاسکی از شوروی] مسابقه شطرنج داد. آن رقابت چیزی فراتر از شطرنج بود و به عنوان یکی از شاخصه‌ های فراموش‌ نشدنی یک جنگ سرد از آن یاد می‌ شود. پسر بروکلینی (فیشر) مقابل ثمره پرقدرت ماشین شطرنج شوروی نشست .بعدها هم که نوبت من رسید تا مقابل “کارپف” مسابقه بدهم. آن مسابقه جنگ بین “کارپف”، نماد سیستم شوروی با من بود که نماد اصلاحات و تغییر بودم. اتفاقاً آن رقابت همزمان شده بود با اوج‌‌ گیری گورباچف و پرستوریکا. به همین خاطر است که حالا می‌ بینیم کسی قهرمان این روزهای دنیای شطرنج [مگنوس کارلسن] را نمی‌ شناسد و من از این بابت ناراحتم. باید مسابقات بزرگ و ورزش کاران بزرگ این رشته در کانون رسانه‌ ها قرار بگیرند تا علاقه مردم بیشتر شود و بیشتر از فواید شطرنج آگاه شوند.

شما جوان که بوده‌‌ اید، گفته‌‌ اید شطرنج به خودی خود برایتان یک هدف نیست

خب حق با من بود! اگرچه حس می‌کنم برای بازی شطرنج متولد شده‌ ام ولی همیشه می‌ دانستم دنیایی فراتر از شطرنج وجود دارد… من زمان بسیار خوبی برای خداحافظی از دنیای شطرنج انتخاب کردم‌‌؛ همیشه در شطرنج در اوج بودم ولی عمیقاً می‌ دانستم که باید کار دیگری کنم، از طرفی قادر شدم خالق ایده‌ های خاص خودم هم باشم

http://www.achmaz.ir/files/uploads/1443597085.e556fhihih.jpg.

شما می‌ گویید هیچ ورزشی خشن‌ تر از شطرنج نیست

هر دست شطرنجی که بازی می‌ کنی، برای مسلط شدن بر رقیب است. وقتی در یک بازی که جنگ هوش در میان است ببازی، ممکن است اثراتش خیلی خشن‌ تر از یک بازی‌ ای باشد که در آن تقابل فیزیکی وجود دارد. باختن در شطرنج یعنی این که کاملاً توسط ‌فرد دیگری تحت سیطره هستی. به‌ هر‌حال بحث شطرنج زمانی که من بازی می‌ کردم، بیشتر از برد و باختش جنبه زنده ماندن داشت. بعضی از رقبایم واقعاً از من هراس داشتند. برای من هر دست شطرنج یک مبارزه تازه بود پس باید مدام می‌ جنگیدم.

در سال ۱۹۸۵ در اولین رقابت جهانی‌‌ تان مقابل “آناتولی کارپف”، ۵ بر صفر عقب افتادید. شما با این حال نتیجه را ۵ بر ۳ کردید ولی بعد از ۴۸ دست مسابقه‌ ای که بیش از ۵ ماه طول کشید، آن مسابقه منحل شد. به نظر شما “کارپف” برایتان در حکم یک مربی شخصی بود …؟

بله‌‌؛ می‌ توانیم از دشمن‌ مان هم درس بگیریم. در آن مسابقه که هر کس ۶ پیروزی به ‌دست می‌ آورد برنده می‌شد، من اشتباهات زیادی کردم ولی برای زنده ماندن توانستم شیوه بازی‌ ام را عوض کنم و قدرت روحی‌ ام را هم به رخ حریف کشیدم. مطمئناً من از “کارپف” که قهرمان دنیا بود، درس یاد گرفتم. آن مسابقه تجربه بی‌ نظیری برای من بود و باعث شد شخصیتم را قوی‌ تر بسازم. وقتی نتیجه بازی ۵ بر صفر شده بود، دیگر چه شانسی برای زنده ماندن داشتم؟ ولی همه دیدند که من زنده ماندم.

مگر چه درسی از آن مسابقه گرفتید؟

آن مسابقه نمایش بی‌ رحمانه‌ ای از ضعف “کارپف” بود‌‌؛ این که توانایی به پایان رساندن کاری را ندارد… همه مسابقاتی که بعد از آن با او داشتم، رقابتی سخت و دشوار بود ولی همیشه این من بودم که مسابقه حساس‌ تر را می‌ بردم، همیشه. البته او خیلی شطرنج باز قوی‌ ای بود، فقط شاید مشکلش این بود که هضم قهرمانی دنیا بدون شکست دادن “بابی فیشر” برایش کار دشواری بود. اصلاً شاید این انتقام الهه شطرنج بود؛ “کارپف” نتوانست “فیشر” را ببرد، او شکست خورد.

در آن دوره خفقان شوروی، شما روحیه‌ ای آزاد داشتید. این روحیه را از کجا به ‌دست ‌آورده بودید؟

از تحصیلاتم. پدرم از رژیم شوروی خیلی راضی نبود. وقتی او مُرد، من ۷ سالم بود. برادرش عمو لئونید به من کمک کرد شرایط سیاسی را بیاموزم. از طرفی مادر پدرم کمونیستی خالص و سرسخت بود. خیلی زیاد در خانه درباره مسائل سیاسی حرف می‌ زدیم و بحث‌ های زیادی در این مورد سر می‌ گرفت که من از این خلال می‌ توانستم ضعف‌ هایی که سیستم دارد را بشناسم. البته این شانس را هم داشتم که توانستم در سن ۱۳ سالگی به لطف شطرنج به کشورهای دیگر سفر کنم. من کتاب‌ های زیادی خواندم و درباره هر داستانی می‌ دانستم. نیاز بود که همیشه ذهن منتقدی داشته باشم‌‌؛ این‌ طور نیست که همیشه فقط خیلی مفت و مجانی بخواهی چیزی را بپذیری. احساس می‌ کردم همه چیزهایی که خوانده‌ ام، نیاز به آنالیز دارند. فکر می‌ کنم همیشه باید به کنکاش اخبار و اطلاعات پرداخت تا بتوانیم به مورد جدیدی برسیم؛ به چیزی که بینش خاص خودمان نسبت به دنیا را نشان دهد.


Galaxy S7 - 944 x 150

این خبر را به اشتراک بگذارید :