وطن پرست گفت:من شب و روز در رادیو بودم و انتظار قدردانی ندارم و رضایت مردم برای من قدرانی است.

تبریزمن، سرویس فرهنگی و هنری؛ به مناسبت فرا رسیدن ۱۳ فوریه، روز جهانی رادیو گفتگویی با پیشکسوت نام آشنای رادیو و تلویزیون استان، استاد علی اصغر وطن پرست داشتیم که در ادامه میخوانید:

من علی اصغر وطن پرست متولد شهر تبریز در سال ۲۸ مهر ۱۳۲۳ به دنیا آمده ام، جا دارد من این روز بزرگ و جهانی را به همه شنوندگان تبریک بگویم، عده ای وقتی با من  حرف میزنند می گویند آقای وطن پرست ما صدای شما خاطره داریم، بزرگ شده ایم، خندیده و گریه کرده ایم، سرباز رفته ایم.

در مورد روز جهانی رادیو بفرمائید؟

روز جهانی رادیو یک رویداد سالانه است که در ۱۳ فوریه، برگزار می‌شود، این روز توسط یونسکو نامگذاری شده است، رادیو کمک می کند تا صدای گروه های محروم و در حاشیه مانده به گوش همه برسد، رادیو به آموزش بی سوادان کمک می کند و در هنگام بروز بلایای طبیعی به حفظ جان ها کمک می کند.

درباره تاریخچه رادیو در ایران توضیحاتی برای ما ارائه کنید

برای اولین بار سال ۱۳۱۹ رادیو ایران شروع به کار کرد، در همان زمان ها هم رادیو تبریز پخش می شد ولی استارت اصلی خود را از سال ۱۳۲۵ زد و شروع به پخش برنامه های متنوع و نفیس کرد و سال ۱۳۴۲ که من به رادیو آمدم آن زمان ۴ الی ۶ ساعت رادیو در روز پخش داشت البته با زبان های مختلف که اکثرا برای تبریزی ها با زبان ترکی پخش می شد و این ادامه یافت تا اینکه هم اکنون رادیو تبریز ۲۴ ساعت شبانه روزی پخش دارد.

وطن پرست

وی ادامه داد: زمانی که یک فرد در رادیو قدم گذاشت باید با عشق و علاقه به مردم پا به این عرصه بگذارد وگرنه نمی تواند کار کند، اگر کسی در این راه مو سفید کند، درد بکشد می تواند کار کند البته با چاشنی محبت و صداقت.

نقش رادیو را در جامعه چگونه می بینید؟

من رادیو را دانشگاه و مکتب می بینم، در تمامی موضوعات اطلاعات می دهد، در فرهنگ سازی فولکلور نقش موثری دارد، در سرپا ایستادن و انرژی مثبت دادن نقش بسیار مهم و تاثیرگذاری دارد.

وی افزود: بعضی ها اعتقاد دارند فضای مجازی باعث شده است رادیو کم رنگ شود ولی غیر از این است چرا که یکی از حسن های مهم رادیو این است، خانم خانه دار در زمان آشپزی و مشغول کار هم می تواند به رادیو گوش دهد یا راننده تاکسی که مسافرکشی می کند نیز حین مسافرکشی و رانندگی از رادیو می تواند استفاده کند و بدون تعطیلی یک ثانیه از کار به فعالیت روزانه خود ادامه دهد، دیگر حسن مهم رادیو ایجاد تخیل در ذهن شنونده است که شنونده زمانی داستانی موضوعی را از رادیو می شنود همان منظر را در ذهن خود تداعی می کند.

در رابطه با وضعیت رادیو تبریز برای مان بگویید

رادیو تبریز می تواند بیش از پیش قدتمند شود، زمانی ما بعد از رادیو ایران با امکانات کم دوم بودیم در کشور ولی در حال حاضر در بین استان های کشور هفتم هستیم ولی اطلاعات دقیق و جدیدی راجب این آمار ندارم ولی به نظر من رادیو تبریز در کشور در جایگاه دوم قرار دارد، در آن زمان ۱۵ نفر عاشق بودیم که شب و روز نداشتیم و عاشقانه کار می کردیم و بدون در نظر گرفتن مسائل مالی و مادیات.

وطن پرست

وی اضافه کرد: باید در بحث رادیو سلایق مهم را در نظر بگیریم، جوانان مستعدی در تمامی زمینه ها در تبریز وجود دارد که همگی در شعر سرودن، تقلید صدا و نوازندگی تخصص دارند، پس باید از این استعدادها بیش از پیش استفاده کرد چرا که سرمایه یک رسانه مخاطبانش است، در سال های گذشته نمایش های فاخری در جشنواره ها لوح تقدیر گرفته اند ولی با این همه، من امیدوارم رادیو تبریز به جایگاه اصلی خود هر چه زودتر برسد.

چه حسی به شما دست می داد زمانی که در رادیو فعالیت می کردید؟

از بچگی علاقمند هنر بودم و مهمترین حسی که وادار کرد در رادیو بمانم و با مشکلاتش کنار بیایم استقبال مردم عاقمند از رادیو بود، من چندسالی به خاطر مشکلات شخصی  از رادیو جداشدم و من وقتی از رادیو جدا می رفتم از باغچه ای که در محل پخش رادیو بود یک مشت خاک برداشتم تا زمانی که از رادیو دورم عطر و حس رادیو را از آنجا بگیرم.

در رابطه با همکاری اولیه شما با آقای هاشم چاووشی نیز برایمان بگویید

آقای چاووشی یک کوچه از ما فاصله داشتند ما در محله لیل آباد می بودیم آنها در محله قره باغی ها زندگی می کردند و بخاطر استعداد بالایشان ایشان را به رادیو دعوت کردم و رادیو باعث پیشرفت و شناختن وی در اذهان عمومی شد.

آقای وطن پرست شما اولین گزارشگر فوتبال به زبان ترکی بودید در این باره توضیح دهید

مرحوم گوهرخانی، بنیان گذار ورزشگاه یادگار امام، آدمی پاک، لایق و شایسته ای بود، آن زمان به ورزشگاه یادگار امام رفتیم در آنجا ریل های ۳۰ کیلویی بود که مشغول حمل آنها بودم به من گفتند بیا و با سرپرست وقت تیم تراکتورسازی آقای صمدی مصاحبه کن، دستگاه را آماده کردم، یک لحظه فکر کردم چرا نتوانم این بازی را گزارش کنم؟ من گزارش را بردم رادیو و این گزارش را شنیدن و به من گفتند در این چندسال چرا گزارش نمی کردی، بعد آن سال دیگر گزارش نکردم و اگر اجازه بدهند دوست دارم بازی های های تراکتورسازی را ترکی گزارش کنم و من در ۷۲ سالگی این آمادگی را دارم و می توانم بدون عیب و ایراد گزارش کنم.

وطن پرست

و خاطره ای از اولین اجراتون؟

مدیرتولید آن زمانمان آقای مزدوری بود فردی خارج از برنامه مثل پدر و در داخل برنامه خیلی منضبط بود، یک بار ساعت ۳و نیم بعد از ظهر اجرا داشتم خوابم برده بود بیدار شدم دیدم ساعت سه و نیم است سریع حاضر شدم رفتم از محله میرآقا تا خیابان طالقانی دویدم، با عجله رسیدم به برنامه گفتم مزدوری الان من را ببیند عصبانی می شود، دیدم بچه ها به من اشاره ای می کنند یک لحظه متوجه شدم از سراسیمگی از روی زیر پیراهنم کت پوشیدم، آن زمان هم مثل الان پول نداشتیم پدرمان هرزگاهی پول تو جیبی می داد ولی نه بقدری که کفاف دهد، سریع رفتم لباسامو عوض کردم دوباره برگشتم از بچه ها پرسیدم مزدوری چیزی نگفت گفتند خندید و این برای اولین بار بود که ما خنده آقای مزدوری را می دیدیم.

وطن پرست

خاطره دیگری هم از اجراهای دیگرم دارم که آن هم این است که به من یک نقشی داده بودند که من باید در این نقش می گفتم “” ای وای یاواش قیچیمی سیندیردین”” من از صبح تا شب این یک جمله را تمرین می کردم و در تبریز کسی نبود که نفهمد من آن روز این دیالوگ را در آن برنامه خواهم گفت، روز نمایش فرا رسید و نمایش مرحله به مرحله جلوتر پیش می رفت، نوبت رسید به من کاغذ به دست گفتم “” ای وای یاواش قیچینی سیندیردین”” و من از استرس به جای قیچیمی گفتم قیچینی، بعد از آن گفتند بر روی نوار صدا افتاده است ببینیم این چه صدایی است . گوش کردند دیدن صدای ضربان قلب من روی نوار افتاده است و بعد از آن مزدوری عصبانی شد و به ترکی گفت: “باشوا داش توشسون”” و بعد آن گفت دیگر نیا، ولی فردای آن روز رفتم دیدم آقای قیه زرین و آقای مزدوری باهم هستند آقای مزدوری گفت مگر به تو نگفتم نیا، آقای قبه زرین گفتند: مزدوری کاری نداشته باش این نمی تواند از رادیو دور بماند.

استاد علی اصغر وطن پرست گوینده توانای صداوسیمای آذربایجان شرقی (همراه با بغض) در آخر صحبت هایشان گفتند: من شب و روز در رادیو بودم و انتظار قدردانی ندارم و رضایت مردم برای من قدرانی است و از دار دنیا یک واحد آپارتمان دارم زمانی که بچه بودم دوستانم بهم می گفتند بیا بریم بازار سوزن بفروشیم من نرفتم گفتم من میروم دنبال رادیو و آنها الان برای خودشان مال و املاکی دارند.

وی ادامه: یک روزی دیدم فردی به من زنگ زد گفت آقای وطن پرست اگر من فردا بمیرم صدای شما را نشونم چی کار کنم نمی خواهم خودم را تبلیغ کنم ولی خواستم بگم من هرچه دارم از این مردم است.

 گفتگو از مهیار قهرمانزاده


Galaxy S7 - 944 x 150

این خبر را به اشتراک بگذارید :