نام دکتر مسعود پزشکیان نه تنها برای مردم تبریز، بلکه برای عموم ایرانیان نامی آشناست. حتی بدون توجه به فعالیتهای علمی, اجتماعی و سیاسی این جراح قلب، و فقط با در نظر گرفتن دوران چهار ساله وزارت، و دو دوره نمایندگی مجلس، کارنامه این دولتمرد آذری همچنان پربار و درخشان است.

به گزارش تبریزمن، به نقل از هفته نامه سرمه، مردی که عمر ۶۲ ساله اش را پشت روحیه ای مبارز پنهان کرده است، طی آخرین نطقش در مجلس شورای اسلامی،شمالغرب کشور را از امید و غرور سرشار کرد. در آخرین روز سال ۱۳۹۴ به گفتگو با دکتر مسعود پزشکیان نشستیم. وی گفتگو را با تبریک سال پیش رو و آرزوی احسن الحال برای یکایک ملت ایران آغاز می کند.

 

گفتگو را با این سوال شروع می کنم، چرا رشته پزشکی؟

 بعد از اینکه دیپلم را گرفتم،  برای خدمت سربازی عازم منطقه محروم سیستان شدم. با توجه به اینکه در محیط مذهبی و فضای هیاتی رشد کرده بودم در مواجهه با فضای آن محیط و مشاهده زورگویی ها، متوجه شدم باید شغلی داشته باشم که به دولت وقت وابسته نباشم. تصمیم گرفتم درسم را ادامه بدهم و رشته ای را انتخاب کنم که بخاطر معاش مجبور به اطاعت از رژیم نشوم. همان زمان تصمیم گرفتم در رشته پزشکی تحصیل کنم، چون این رشته را می شد در هر شهر، ده یا هر کشوری به کار گرفت. بعد از بازگشت، مجددا دیپلم گرفتم و در کنکور پزشکی قبول شدم.

پس می توان گفت جغرافیای محل خدمت بر انتخاب شما تاثیر داشت؟

اصل قضیه این بود که در دوران خدمت و در آن فضا و محیط ، حتی یک گروهبان هم به خودش اجازه می داد به ما توهین کند. ارتش بود و زور داشت. وضعیت برای من غیر قابل تحمل بود. فکر کردم اگر من یک کارمند معمولی باشم نمی توانم زیر این فشار دوام بیاورم، یا باید سر خم کنم که با روحیه ام سازگار نبود.

یا باید با زور مقابله کنم و فردا با تشکیل خانواده و وجود فرزند حتما شغل و در آمدم را از دست می دهم و در آن صورت زندگی غیر ممکن می شد.

من تا همین امروز هم با همین روحیه پیش آمده و ادامه داده ام، سعی کرده ام برای خدا و حق سر خم کنم تا اینجا هم لطف خدا شامل حالمان شد و آن زمان بعد از دوری از محیط زندگی و در آن منطقه غیر بومی و محروم ، مشاهده وضعیت موجود در روحیه من بسیار تاثیر گذار بود و از دوران خدمت سربازی بود که برای تحصیل در رشته پزشکی انگیزه گرفته بعد از بازگشت مجددا شروع به تحصیل کردم.

اسم پزشکیان از کجا آمده؟

فلسفه خاصی ندارد، پدر من کارمند بهداری بود که به منطقه  مهاباد منتقل شد، آن زمان در اخذ نام خانوادگی بیشتر به شغل افراد توجه می شد. اسم پزشکیان پیشنهاد می شود ایشان هم خوششان می آید و اسم خانوادگی ما می شود پزشکیان، که ما هم ادامه اش می دهیم.

اجازه می خواهم سوالم را با یادآوری تلخی ادامه بدهم. بعد از فوت همسرتان، و با وجود فرزندان کم سن و سال، و نیاز به توجه و مراقبت از آنها، چطور متوقف نشدید و همچنان فعالیتهای سیاسی و اجتماعی را ادامه دادید؟

ما درس می خواندیم، تازه وارد کارمان شده بودیم. یک سال نشده بود که وارد دانشگاه شده بودیم که آن اتفاق وحشتناک افتاد، درسمان را تازه تمام کرده بودیم من فوق تخصص جراحی گرفته بودم مرحوم خانم دکتر تازه تخصص نازایی گرفته بودند و کارشان را در دانشگاه شروع کرده بودند.

عید نوروز بود که آن اتفاق افتاد و… طبیعتا زندگی بعد از آن بسیار سخت بود. ولی به هر حال زندگی ادامه داشت ما چه می خواستیم و چه نمی خواستیم آن اتفاق افتاده بود و با هم به زندگی ادامه دادیم، زندگی که سراسر مشکل بود ولی با اعتقاد به خدا بهم کمک کردیم و ادامه دادیم در اوایل ماجرا خانواده خانم دکتر هم کمک مان می کردند.

فکر کنید اگر آن حادثه اتفاق نمی افتاد و همسرتان تا امروز در کنارتان بودند، آیا در فعالیتهای سیاسی و اجتماعی با شما همراهی می کردند؟ یا شما از جانب ایشان به سمت زندگی آرام و بی دغدغه هدایت شده بودید؟

آشنایی من و خانم دکتر در فضای سیاسی صورت گرفت، اوایل انقلاب که در دانشگاهها گروههای چپ و مجاهدین و گروههای ضد انقلاب وسایر دسته ها حضور داشتند. ماها از همان زمان گروه مستقلی بودیم که به فرمایشات حضرت امام توجه داشتیم و همانجا در حین فعالی     تهای دانشجویی با هم آشنا شدیم و در حین فعالیتهای سیاسی زندگی را شروع کردیم، و با همان روش ادامه دادیم و تا زمانی که با هم زندگی کردیم شب و روز ما در منطقه جنگی و درس و تلاش گذشت، در ۱۴- ۱۵ سال زندگی مان حتی فرصت یک سفر مشهد را نداشتیم، وقتی بعدها و بخصوص پس از وزارت که فرصت پیدا کردم، بیشتر افسوس خوردم ودلم از این گرفت که ما در این سالها هیچ فرصتی نداشتیم.

من یا در جبهه بودم یا درس می خواندم یا بیمارستان و ایشان هم یا کشیک بودند یا امتحان داشت یا از بچه ها مراقبت میکرد و کل زندگی ما در کار و خدمت گذشت. ولی این به آن معنا نیست که زندگی بد بود! آن زمان با امروز قابل قیاس نیست، سختی آن روزها از امروز هم شیرین تر بود. لذتی را که در سختی های آنروزها بود در امروزم احساس نمی کنم، روزهایی بود که مشکل مالی داشتیم از پس انداز بچه ها برای تامین هزینه ها تا آخر ماه استفاده می کردیم، ولی لذت آن روزها از امروز که احتیاجی به پول و مسکن ندارم بیشتر بود.

لذت آن روزها را امروز در هیچ چیزی پیدا نمی کنم، کار و زندگی مان سخت بود ولی اعتقاد و در کنار هم بودن آسان اش می کرد تا آخرین مدارج تحصیلی را با قدرت کسب کردیم ۴ فرزند داشتیم رشته های سختی را انتخاب کرده بودیم ولی بهم کمک می کردیم و زندگی شیرین بود.

چطور مسئولیت های سیاسی و اجتماعی بین پدر و فرزندانش فاصله ایجاد نکرد؟

من تمام مراحل زندگی را با فرزندانم بودم. بچه ها حتی تا بعد از دانشگاه هم با من بیرون می رفتند ما با هم برای ورزش می رفتنیم. اگر من نمی رفتم بچه ها هم نمی رفتند. همیشه جوری برنامه ریزی کردم که به تفریح آنها برسم، همیشه سعی کردیم با هم باشیم، ما به هم عادت کرده بودیم. اگر برایشان وقت نمی گذاشتم ممکن بود اتفاقات دیگری بیافتد. مسائل سیاسی و فعالیتهای من جای خود داشت ولی به بچه ها می رسیدم.

از گذران اوقاتم با بچه ها خاطره ای دارم، زمانیکه قرار بود مرا استیضاح کنند یکی از نمایندگان می خواستند با من گفتگویی داشته باشند من آن ساعت با بچه ها قرار ورزش داشتم و عذر خواستم و رفتم. دلیل من برای ایشان قابل درک نبود و همین ماجرا باعث شد ایشان بروند و برگه استیضاح مرا امضا کنند. من به هر جایی دعوت می شدم بچه ها را می بردم و بدون آنها به مجلسی نمی رفتم.

پست مهم وزارت بهداشت، چطور به پزشکی از شهر تبریز رسید؟

ما برای تبریز و برای استان کارهایی انجام دادیم که از نظر کارشناسان کارهای تازه و با ارزشی بود، دبیر کل منطقه ای بهداشت جهانی برای بازدید به تبریز آمد و از ما برای ارائه گزارش دعوت شد و بعد دبیر کل بهداشت جهانی به ایران آمد و از تبریز بازدید داشت.

اتفاقاتی که در تبریز جاری شده بود کارهای باارزشی بودند. بر اساس این فعالیت ها من به عنوان معاون بهداشت و سلامت تعیین شدم.

کارهایی بود که به نوع خود تازه بودند. این طرح ها شاخص روشنی داشت، ایجاد دسترسی و حل مشکلات قشر محروم که هیچ کسی از چشم ما دور نماند و به این ترتیب من معاون سلامت شدم. و شش ماه بعد دولت عوض شد. یکروز در دفتر معاونت نشسته بودم که دیدم سه نفر از نیروی انتظامی وارد شدند که از من محافظت کنند و من از آنها شنیدم که من را برای وزارت کاندیدا کرده اند. یک لحظه خودم را در طبقه شش و در اتاق وزیر تصور کردم.

دیدم در دلم هیچ اتفاق خاصی نمی افتد، فقط محل خدمت من عوض می شود، چه اینجا و چه آن بالا، کار من همین خواهد بود. با دکتر خاتمی صحبت کردم، در مجلس با مخالفت عده ای مواجه شدم و بعد هم رای گرفتم و شدم وزیر، بدون هیچ ارتباطی و بدون وابستگی به کسی، فقط  بخاطر جلوه کارهایی که در تبریز انجام داده بودم شدم وزیر! کارهایی در دوران وزارت انجام دادم و آنچه که نوشتیم و ثبت کردیم و به جریان انداختیم، همان است که تا امروز حرف تازه ای بعد از آنها وبه دنبال آنها زده نشده و همه حرکتها ادامه همان حرفهای ثبت شده آنروزها است. خواستم اجازه بدهند من همانجا بمانم و برای به ثمر رسیدن کارها کمک کنم که دید سیاسی ماجرا، اجازه نداد و به تبریز برگشتم.

منتظر شنیدن خاطرات خوبی از دوران وزارت شما هستیم.

خاطره خوب که نمی دانم، فقط درگیر بودیم. همیشه پیگیر مسائل بودیم. وقتی وزیر شدم جنازه عزیز مردم در بیمارستان می ماند و تحویل داده نمی شد!

در مناطق محروم چقدر گرفتاری داشتند! ظاهرا وزیر سلامت مملکت بودم ولی اگر کسی پول و آشنایی نداشت و به من مراجعه می کرد قانونا نمی توانستم کمکش کنم. وزیر برای کمک رسانی بود، نه برای اینکه به کسی که پول ندارد بگوید پول ندارم به کسی که کس و کاری ندارد بگوید جایی برایت ندارم.

دلم می سوخت، تلاش زیادی کردیم با مردم با نمایندگان با سیاستمداران و با دولت وقوه قضائیه تا کمی از مشکلات کاسته شود. مجلس همکاری کرد و روستاییان را بیمه کردیم. قبول کرد و با همکاری بیمه و در نظر گرفتن درصدی جریان پذیرش بیمار بعد از تصادفات صورت بهتری گرفت، بیمار نیازمند در مراجعه به بیمارستان بیمه شد و بسیاری از این دست که برای خود من کارهای بسیار با ارزشی بودند.

به عنوان یک وزیر همکاری سایر نهادها با شما چگونه بود؟

اولین قدم تامین اعتبار بود. در قانون اساسی ما آموزش و درمان رایگان نوشته شده، ولی زمانی که پول نباشد، بیمارستان که بدون پول کسی را پذیرش نمی کرد.

این مساله انجام نمی شد تا وقتی که بودجه و منبعی که باید آن را پرداخت کند مشخص شد. اجرای باقی آن دیگر مشکلی نداشت مشکل ما در وهله اول بودجه بود که با کمک مجلس حل شد و در اجرا با قدرت پیش رفتیم. اجراکردن طرح ها، فقط وقت گذاشتن و کار کردن است.

حکایتی هست که فرماندهی پس از شکست در جنگ نیروی زیر دستش را مواخذه می کند و می گوید: چرا سرنوشت جنگ چنین شد؟ و آن سرباز پاسخ می دهد: به چند دلیل، یکی نبودن فشنگ! که شاه می گوید بس است! بس است دیگر بقیه را نگو! بدون فشنگ که اصلا نمی شود جنگید!

وقتی منبع مالی نیست که با توسل به آن به مردم خدمت کرد دیگر باقی کار که ادامه پیدا نمی کند! وقتی آن مشکل حل شد، باقی کار تلاش خودمان بود. در عرض یک ماه بیست میلیون نفر از روستاییان بیمه شدند، خانه های بهداشت روستاها تجهیز شدند، تعمیر شدند، صاحب ماشین شدند، پزشک استخدام کردیم، ماماها اعزام شدند. اینها کار کمی نبودند. بودجه تامین شد، ما هم تلاش کردیم. اگر پول نبود دست من هم بسته می ماند.

یکی از فعالان اجتماعی در گفتگویی که با ایشان داشتیم، عدم اجرای طرح پزشک خانواده را به عنوان بزرگترین حسرتش بیان کرد. به نظر شما چرا این طرح با شکست مواجه شد؟

عدم اجرای طرح پزشک خانواده کاملا روشن است. مجریان این طرح ساختار پزشک خانواده و ساخت سیستم آن را نمی شناختد، مدیریت علم است! سیاست گذاری علم است! آقایان همه در رشته خودشان متخصص هستند ولی از اقتصاد بهداشت و سیاست گذاری سر در نمی آورند.

کسانی که در سمت وزیر و معاون و مشاور با تحصیلات بالا و تخصص های متنوع در راس کارهای اجرایی قرار دارند، اکثرا بطور مستقیم از مطب هایشان، ادارات و بخشهای خودشان وارد عرصه کار اجرایی و مدیریتی شده اند.

من قبل از اخذ مدرک و در حین تحصیل در عرصه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی حضور داشتم، درس می خواندیم برای یافتن راه حلهایی که به پیشرفت مملکت بیانجامد. بعد از کسب مسئولیت باز می خواندیم تا یاد بگیریم.

این افراد هنوز درگیر مطبها و قعالیتهای شخصی هستند. سرمایه ها و درآمدهای بالایی دارند ولی از مدیریت سلامت و اقتصاد و برنامه ریزی چیزی نمی دانند و عملا فقط خرج کردن منابع را می شناسند. زمانی که در تبریز رئیس دانشگاه شدم بدون پول هفتصد خانه بهداشت ساختیم ۵۰ تا ۶۰ مرکز بهداشتی درمانی شهری ساختیم و این همه در عرض یک سال و بدون بودجه صورت پذیرفت، در حالی که در عرض بیست سال با تامین بودجه فقط دویست خانه بهداشت ساخته شده بود.

این دور از باور است ولی براساس تجربه و تلاش کار کردیم. خودم و بچه هایم و مدیرانم، بالای کوه با کارگری خانه بهداشت می ساختیم.

کسانی که ادعای اقتصاد مقاومتی و مدیریت جهادی دارند، ما ایمان و باور داشتیم! زندگی مان را به همین شکل شروع کرده بودیم و به همین سبک ادامه دادیم. این مشکل امروز مملکت ماست که افراد با تجربه را کنار می گذارد و متخصصین بی تجربه را سرکار می گذارند و همان حرکتها مجددا از صفر شروع می شوند. امروزه میلیارد ها سرمایه و بودجه مملکت بخاطر سو مدیریت از بین می رود. مشکل پیدا می کنیم و به عقب برمی گردیم. درباره طرح سلامت همین قدر بگویم که در آینده کشور را با مشکل مواجه خواهد کرد.

در هیچ کجای دنیا و در ممالک موفق وضعیت توزیع درآمد به این صورت نیست که کسی یک میلیون و دیگری صد میلیون درآمد داشته باشد. در همین بیمارستان خود ما همچون مواردی بسیار است کسی صد میلیون درآمد دارد کسی دو میلیون! سیستم پرداخت در کشور ما عادلانه نیست، و این با هیچ منطقی درست نیست.

آیا در قوانین ما نقصی وجود دارد؟ به عنوان وزیر سابق و نماینده فعلی چه پیشنهادی برای رفع مشکلات دارید؟

مشکل در مجموعه نمایندگان ماست، ما چیزی را بنام قانون نوشته ایم که خودمان به آن عمل نمی کنیم، قانون بهداشت و درمان صحیح نوشته شده ولی این افراد به قانون عمل نمی کنند.

این حرکات خلاف قانون است این درست نیست که بودجه را بدون فکر خرج کرد باید برای خرج کردن منابع توضیح داد و مشخص کرد که این بودجه برای چه منظور و کجا و به چه صورت خرج شود. کار غیر علمی و غیر قانونی محکوم به شکست است.

در مجلس و پشت تریبون گفتم: چرا تعرفه هارا افزایش دادند؟ که حالا مردم برای یک سونوگرافی ساده چه هزینه های گزافی پرداخت می کنند. باید به قانون پایبند باشیم. باید از فضای منیت و خودسری خارج شوند و به قانون عمل کنند.

در نطق اخیرتان در مجلس از دغدغه هایی جدید سخن گفتید، دراین باره از خود شما بشنویم.

من دربرنامه خود اولویت هایی دارم، در برخود با مردم از نظر و خواسته آنها هم مطلع می شوم و من این موارد را در جریان تبلیغات انتخاباتی مطرح نکردم تا چنین تعبیر نشود که  تلاشی برای کسب رای است.

من این مساله را بعد از کسب رای و در مجلس مطرح کردم. مردم از ما قانون می خواهند و من هم هرآنچه خواستم از قانون بود و از وجود خودم به این مسائل معتقدم، من این هستم و به این شاکرم، من نمی گویم قومیت و نژاد نوعی ارزش است، نه!؛ در مملکت باید به لیاقت و تقوا ارزش داده شود. ولی ما هم حق داریم به زبان مادریمان بخوانیم و بنویسیم.

حقوق معلمین ما ۱ تا ۲ میلیون است وکسی دیگر صد میلیون درآمد دارد و همه می دانیم که امروز در این مملکت با یک میلیون نمی شود زندگی را گذراند.

شاید معلم اگر جلوی مجلس حرف بزند برچسب می خورد که علیه امنیت کار کرده است، درحالیکه میخواهد حرفش را به ما برساند. امنیت زمانی به خطر می افتد که عده ای در رفاه و عده ای در گرسنگی باشند.

و هر آنچه که من گفتم مشکلات روز ماست. در قضاوت اسلامی اگر من متهم ام باید احضار شوم و حرفم شنیده شود. با تحقیق محلی که اصلا معلوم نیست گوینده دشمن من است یا دوست من، مرا از حقوق اجتماعی محروم نکنند.

نباید بی گناه را مجرم تلقی کنیم، یا کسی را به عرش اعلی برسانیم، اینها لطمه ای است که به نظام و انقلاب و اسلام وارد می شود. اگر این حرفها را قبل از انتخابات می زدم گمان می کردند بخاطر رای حرف می زنم. شعار ما قانون و عدالت است مملکت با حق و عدالت پابرجا می ماند.

قانون را باید در چهارچوب عدالت نوشت و اجرا کرد. کرامت در پیشگاه خدا با تقوا سنجیده می شود و کسی حق به سخره گرفتن فرهنگ کسی را ندارد این حق است و امنیتی کردن این حرفها درست نیست. این قانون و حق ماست.

نظر شخص شما درباره دو گفتمان متفاوت که در انتخابات اخیر مقابل هم قرار گرفتند چیست؟

کسی که اعتقاد را وارد کلیشه می کند و به عبارتی می گوید هر آنچه که من می گویم صحیح است و غیر از آن صحیح نیست، این ادامه پیدا نمی کند.

انتخابات تهران این موضوع را به وضوح نشان داد، با اینکه رسانه و تلویزیون هر روز می گفت به لیست انگلیسی رای ندهید در حالی که همه افراد این لیست مورد تائید شورای نگهبان بودند، رسانه این حرف را زد و کسی نگفت آیا اشخاص مورد تائید شورای نگهبان انگلیسی هستند؟ در حالی که شورای نگهبان درباره هر کسی تردید داشت کنار گذاشته شده بود. و حتی اعتراض می شد که چرا اینهمه حذف شده، حالا این افراد چون با این آقایان نبودند پس انگلیسی شدند؟ و چقدر تلاش کردند! ولی ملت انتخابشان را کردند.

اگر بصیرتی باشد این حرف درشت است و به چشم می آید. اگر قصد ما درست کردن مملکت است نباید به دسته و قومیت و ظاهر توجه کرد. با زور نمی شود.

از دغدغه هایتان درباره زبان مادری دانستیم و از تعلق خاطرتان به شعر استاد شهریار بسیار شنیده ایم.

وقتی من و خانم دکتر ازدواج کردیم، چون ایشان در تهران بزرگ شده بودند فارسی حرف می زدند، ایشان متولد مرند ولی بزرگ شده تهران بودند. اما با من فقط ترکی حرف می زدند.

بچه ها که بدنیا آمدند حتی از دایی هایشان خواستم با بچه ها ترکی حرف بزنند. در خدمت هم همین مسائل بود و در تهران و در بیمارستان هم همین طور بودم.

من تغییری نکرده ام و از ابتدا همینطور بودم و این به معنای برتری دادن نژادی بر دیگری نیست. نباید فرهنگمان را ببازیم.

تمام آن اشعار فرهنگ ماست اینها را با زبان دیگری بخوانیم، همان حس و حال را نخواهد داد. وقتی آنها را می خوانیم انگار زندگانی خودمان را مرور می کنیم، « آغاج مینیب، آت گزدیرن گونلریم…» واقعا با چوب اسب سواری می کردیم، هیچ شعری این احساسات را در من بیدار نمی کند.

به عنوان کسی که با نهج البلاغه مانوس هستید، دستورات این منشور عظیم را در امور سیاسی و اجتماعی کارساز می دانید؟

اگر در نهج البلاغه و در نامه امام به مالک اشتر که بسیار هم مشهور است دقت کنیم و اگر هیچ کاری نکنیم و فقط به دستورات حضرت علی به مالک دقت و توجه شود.

برای ما کافی است، حکومتی که حضرت علی برای مالک تعیین می کند، مالک فرمانده منطقه ای می شود، قاضی را او تعیین می کند، مالیات را او می گیرد، و فرمانده لشگر را او تعیین می کند و می فرمایند که با هر کدام از این افراد چطور مدارا کند، با فقیر با غنی با صنعتگر با کشاورز با تاجر، برای رفتار با هر کسی دستور العملی دارد.

ما با اینکه حکومت اسلامی را اجرا می کنیم در کارمان چقدر به فرمان حضرت علی(ع) شباهت داریم؟

 

من نمی گویم قومیت و نژاد نوعی ارزش است، نه!؛ ولی ما هم حق داریم به زبان مادریمان بخوانیم و بنویسیم.

در کشور ما حتی رئیس جمهور هم به اندازه آن استاندار اسلامی که مولا می فرماید قدرتی ندارد. هر قوه ای حکومتی و دستوری جدا دارد.

در باره رفتار با ملت اجرای نامه حضرت علی به مالک را اجرا کنیم. مشکلات حل می شود. ” وَ الْمَحَبَّةَ لَهُمْ، وَ اللُّطْفَ بِهِمْ، وَ لاتَکُونَنَّ عَلَیْهِمْ سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ اَکْلَهُمْ، فَاِنَّهُمْ صِنْفانِ: اِمَّا اَخٌ لَکَ فِى الدِّینِ، وَ اِمّا نَظیرٌ لَکَ فِى الْخَلْقِ، یَفْرُطُ مِنْهُمُ الزَّلَلُ، وَ تَعْرِضُ لَهُمُ الْعِلَلُ، …” «قلبت را از رحمت نسبت به مردم پر کن، لطف و محبت کن به مردم، مثل حیوان درنده به جان ملت نیافت، اینها دو دسته اند،  یا برادر دینی تو هستند، یا خلقتشان با تو برابر است…» آیا ما اینطوریم؟ و متاسفانه ما هر چه کرده ایم به نام دین تمام می شود ما از این موارد ضربه می خوریم.

     موثرترین عنصر در شکل گیری شخصیت مذهبی و ریشه های اعتقادی شما چه بود؟ و چرا از باران آموزه های دینی، این نتیجه را نمی گیریم؟

ما از بچگی در هیات بزرگ شده بودیم. آن زمان، دین را مسخره می کردند. این موضوع باعث شد بروم و بیشتر بخوانم. یادم هست زمانی که در ارومیه و در هنرستان درس می خواندم یکبار با معلم که دین را به سخره گرفته بود بحث کردم و برای اینکه جوابم را پیدا کنم شب در مسجد از روحانی پرسیدم و ایشان من را قانع نکرد و رفتار خوبی با من نکرد.

من هم ناراحت شدم و گفتم وقتی که بلد نیستید چرا این جواب ها را می دهید، بعد از رفتن من روحانی مسجد گلایه من را پیش دایی ام می کند و شب دایی به من معترض شد.

من هم در جواب می گفتم که این نحوه پاسخگویی مردم را از دین منحرف می کند و عامل جذب جوانها به گرایشات چپ است.

من که نمی خواهم دینم را بخاطر نادانی و جهل از دست بدهم. آن روحانی بهتر بود بگوید بلد نیستم و باید یاد بگیرم، آن دوره بسیاری از جوانها بخاطر حرف دیگران از دین جدا می شدند و من خودم میرفتم دنبالش و میخواندم و اعتقادم را اینطور ریشه دار کردم.

من در دوره وزارت و در شورای انقلاب فرهنگی این را مطرح کردم، البته این الان یک شغل است، ببینید ما در دانشگاهها کلاس معارف داریم، ما باید کلاس ها را از نظر علمی قبل و بعد از مداخله چک کنیم، محصلین باید قبل از شروع کلاس نسبت به موضوع ارزیابی شده و پس از کلاس دوباره آموخته هایشان چک شود.

این برنامه باید پیاده شود و به این طریق باید ببینیم آیا آموزش دینی ما واقعا موثر واقع می شود؟ مردم بطور سنتی معتقد اند ولی اگر پاسخ سوالها را نگیرند در مقابل دین موضع گیری می کنند. به این ترتیب خودمان کسی را که اصلا موضعی در مقابل دین و ولایت ندارد به موضع گیری مجبور می کنیم.

بعد از پست وزارت و تجربه نمایندگی مجلس، آیا به ریاست جمهوری هم فکر می کنید؟

نه! باید دست به دست هم بدهیم تا کشور را پیش ببریم. متاسفانه منیّت ها اجازه نمی دهد. بعضی حرف ها در نظر من دعوای ملت نیست! دعوای قدرت است! کار کردن برای ملت که دعوایی ندارد، بفرمایید کار کنید، من اینهمه از دستم برمی آید، اگر بیشتر توان دارند، بفرمایند، این دعوا ندارد! چرا درصدد حذف هستند؟

از انتخابات اخیر و نوع مشارکت مردم چه برداشتی دارید؟

اگر مردم به صحنه بیایند، معلوم است چه کسانی انتخاب خواهند شد، ولی اگر مردم حضور پر رنگی نداشته باشند. گروه بعد انتخاب می شود.

این مساله در تهران و در انتخابات به خوبی دیده شد که اگر اکثریت مردم به صحنه بیایند، آن گفتمان پیروز نیست، همان گفتمانی که می گوید هیچ کسی به غیر از خودشان درست نمی گوید و هر کسی با آنها نیست کافر و خائن و جاسوس و نفوذی است و به همین صورت هم حرف می زنند. می شود کسی با من نباشد و انسان درستی باشد.

اگر مردم به صحنه بیایند به کسی که فکر می کند هر کس با من نیست حتما غلط است، رای نخواهند داد.  جامعه از مردمی با سلایق و از قومیت های مختلف تشکیل شده، قرار نیست همه حرف ما را تکرار کنند. باید در مقابل قانون سر خم کنیم و قانون هم باید در چهارچوب عدالت نوشته شود که با همه با انصاف برخورد شود.

به حق و حقوق هم تجاوز نکنیم. این که کسی در خانه اش چه می کند؟ و چه می گوید؟ بما ربطی ندارد. ما حق نداریم حقوق اجتماعی کسی را نادیده بگیریم. ما نه تنها به ممالک دیگر نفوذ نکردیم حتی در مملکت خودمان هم اشخاص را کنار گذاشتیم.

در این رای گیری دیدم در تهران فقط ۵۰ درصد مشارکت داشتند اگر مشارکت صددرصدی بود ملت باز نشان می داد خواهان حضور چه کسانی هست؟ عمل به فرمان خدا و با انصاف و از دل به مردم خدمت کردن، مستقل از اینکه با ما هم دین هستند یا نیستند و باید با عشق به مردم نگاه کنیم، به خدا این ملت، ملت شریفی هستند. اینها هیچ وقت نمی خواهند ما نباشیم.

بعد از این همه فعالیت سیاسی و اجتماعی، بزرگترین حسرت شما چیست؟

حسرت من این است که دین آن است که امام و پیغمبر فرموده اند و فاجعه این است که ما دین را درست در نقطه مقابل آنچه خداوند فرموده است نشان می دهیم. حیفم می آید که کتابی مثل قرآن داریم و پیشوایی همچون مولا علی و این وضع جامعه ماست.

ما با این اعتقاد بزرگ شده ایم و حالا جامعه ای ساخته ایم که در آن بیکاری هست، نارضایتی هست، شکاف طبقاتی هست، چرا دین و اعتقادی به آن زیبایی باید به این صورت جلوه کند.

جوانهای مثل دسته گل ما که هزاران آرزوی زیبا در ذهن داشتند و آن همه امید در دلشان بود رفتند و شهید شدند. الان جوانهای بسیاری بیکارند من وقتی اینها را می بینم دیگر احساس راحتی نمی کنم.

      و آخرین حرف؟

حول حالنا الی احسن الحال


Galaxy S7 - 944 x 150

این خبر را به اشتراک بگذارید :